تبلیغات
«..خدا هم بازی..»

«..خدا هم بازی..»
بسم الله الرحمن الرحیم
نویسندگان
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان.لطفا از طریق راهنما برای یافتن موضوع مورد علاقه پیش روید.
عمومی های خاص
روی داد
در کربلای ایران چگونه گذراندیم؟
                       
                           خدا:

                          ادیان:

1-ابراهیمی
2-غیرابراهیمی
                          تاریخ:

1-ایران
2-جهان
                         کتاب(دانلود)

                        سیاست

1-مفاهیم
2-واژه ها
3-کشکول
                       
                      
                       آموزش انگلیسی
                 


                    
««چند خاص»»                          


                     
                    کشکول ارسلان
                  
                    ویژه

1-مبین 
 
2-نشرینه
                  شعر 

                  مطالعات من

                



طبقه بندی: راهنما،
[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]
نظرات
علامه جوادی

علامه مصباح

شهید آوینی



طبقه بندی: کتاب،
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ ارسلان ...... ]


-          آگزیستانسیالیسم و آمپریسم

اشتراک :ستیز با عقل گرایی صرف (راسیونالیسم )

افتراق : وجودی بر تجربه ی درونی و مشارکت با هستی اهتمام می ورزد ولی آمپریسم فقط مشاهده

 

-          آگزیستانسیالیسم و اومانیسم

اشتراک : تلاش برای تحقق وجود اصیل انسانی

افتراق : انسان را (بر خلاف اومانییست ها) خالق ارزش و معنا  نمی دانند

          با ایده سوبژکتیویسم (که اساس اومانیست است) مخالفند

 

-          آگزیستانسیالیسم وپراگماتیسم

اشتراک : چه وجودی چه عمل گرا در ستیز با عقل گرایی محضند.

           رابطه اعتقاد و عمل را قبول دارند.

           هر دو حقانیت ایمان را در ترازوی تحقق بخشی به انسانیت وزن میکنند.

 افتراق : پراگماتیسم ها خوش بینند.

           همت پراگماتیسم بیشتر در امور نسبتا محدود است.

 

-          آگزیستانسیالیسم و نهیلیسم

اشتراک : هر دو به معنا و مفهومی برای زندگی قایل نیستند

            هر دو در حال مبارزه هستند

افتراق :  نهیلیست در این مبارزات میماند اما وجودی به دنبال راهی جدید است.

 

تاثیر اگزیستانسیالیسم بر حوزه فرهنگ و علوم

این فلسفه از حوزه  فلسفه خارج شده و وارد شئونات زندگی ها شده مثلا امروز اخلاق وجودی کلام وجودی

 روان شناسی وجودی....

روان شناسی وجودی از تجربه گرایی محض فراتر می رود.

در قلمرو کلام حتی برای فحص از خدا نیز تحقق وجود اصیل انسان مطالبه می شود.

متکلمینی همچون تیلیش،بارت،بولتمان،بوری...

در ادبیات هم قبلا اشاره شد.

در صورتهای مختلف هنری همچون کوبیسم و سوررئالیسم هم شباهت های فراوانی دیده می شود.

اشاره :

نسبت به این مکتب قضاوت های کاملا متقابلی دیده می شود.

 

 

خلاصه شده از کتاب فرهنگ واژه ها اثر عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان

شب شهادت بانوی دو عالم دلیل هستی بر صاحب عزای واقعی و خوانندگان گرامی تسلیت باد.دعا کنیم که از شیعیان واقعی ایشان باشیم.

التماس دعا از خوانندگان محترم




طبقه بندی: سیاست،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]


با اندکی تسامح می توان این موارد را به عنوان چند اشتراک در میان آنان ذکر کرد

-          محور این فلسفه «وجود انسان» است بر خلاف فلسفه های قدیم که  «هستی »بوده است.

این فلسفه در تمام زمینه ها بحث را مبتنی بر اصالت انسان شروع می کند.

انسان موجودی برون جهنده است.اما در تفکر الاهی به سمت خدا و در تفکر الحادی این مکتب به سمت نیستی.

انسان مفهوم کلی ندارد و تعریف منطقی فلسفی انسان «حیوان ناطق (متفکر)» سعی بیهوده است.بلکه ماهیت فردی دارد.

چون انسان اصالت دارد پس در مقابله با تحمیل های بیرونی دست به انتخاب میزند.بدبینی نسبت به دنیای مدرن هم بخاطر همین تهدید این اصالت داشتن است.از همین روست که هیدگر قرن 19 را ظلمانی ترین قرن می داند.

هیدگر بحران انسان مدرن را در دو جنبه میداند :

بی وطنی و بی خانمانی

هیچ انگاری و نهیلیسم

مفهوم آلیناسیون «غربت یا از خود بیگانگی » در این فلسفه به طور گسترده به کار رفته یعنی دور افتادگی انسان از عمیق ترین لایه های هستی خودش.

-          فیلسوف وجودی به شدت از عقل گرایی  محض پرهیز می کند. بلکه انسان را شامل احساس و اراده و غریزه می داند.

-          مباحث معرفت شناسی را بی ارزش می دانند.

در واقع شورشی است فلسفه ی اینها به فلسفه سوبژکتیویسم (همان سنتی که دکارت و کانت پی ریزی کردن که  میان اذهان و اعیان جدایی است که به شدت توسط نیچه هیدگر مرلوپونتی مورد حمله قرار گرفت)

-          روش  فردگرایانه را در پیش دارند فیلسوفان این مکتب.بیشتر به خاطر رهایی از تحمیل های جامعه

گاهی راه افراط را پیش می گیرند که نفس تصمیم مهم است و محتوا مهم نیست.

هر چند گاهی به طور ضمنی  قواعد جامعه را می پذیرند اما در کل نظر مثبتی ندارند.

کی یرکگور جامعه را انبوه خطاب میکند.

نیچه : گله ( خود نوشت : جد و آبادته...با اون سیبیلت...اخ ...حالم بهم خورد...ولی جون عمت راستشو بگو...تریاک مریاک می زدی می خواستی لبات ضایع نباشه...بدتر شاید دندونم نداشتی... در کل حیفه گله که بخوام اسم بذارم روت)

یاسپرس : توده

 

هیدگر : dasman  

-          اکثر این گروه از پدیدار شناسی هوسرل به عنوان یک ابزار بهره می گیرند.

-          بیشتر از قالب های ادبی استفاده می کنند و بیشتر در حوزه ی ادبیات تاثیر گذاشته است تا حوزه های فلسفی.

-          در یک کلام نسبت به تمام نظام های موجود می تازد چه اقتصادی چه اجتماعی چه فلسفی




طبقه بندی: سیاست،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]


یکی از زمینه های شیوع این فلسفه شرایط خاص دوران جنگ جهانی دوم و پس از ان بود.(بروز وحشت و دلهره و ناامنی های روانی ....در این شرایط که ساختار های اجتماعی فرو ریخته این فلسفه می کوشد تا راه کاری برای برون رفت یا کنار امدن ارائه دهد.)

اگزیستنسیالیست های الحادی –با پذیرش مفهوم پوچی و اعتقاد به فقدان هر گونه هدفی خارج از انسانبرای زندگی او- معتقدند :                                        

-همین پوچی و بی هدفی بایستی حس مبارزه با زندگی در انسان را برانگیزد.

-هیچ هدف  و آرمان یا وظیفه ای که انسان را به سمت و مسیری تحمیل کند وجود ندارد.

-انسان باید خود دست به خلق ارزش و معنا بزند.

-افراد فقط زمانی انسانند که هر انچه در ذهن خود ارزش می دانند به عنوان وظیفه برگزینند.

(خود نوشت : تالی فاسد های این حرف تا دلتان بخواهد زیاد است اما به صورت کلی از نفی خدا شروع می شود به انسان محوری می رسد و در اخر با اصالت دادن به ذهن و ارزش دانستن عمل به ذهنیات به سمت هرج و مرج پیش می رویم ، حالا چه ..تو.. می شود خدا می داند)

چهره های الهی این مکتب از انگاره های الهی برای رهایی از این بیهوده گی ها بهره می برند.

.....................

-           سقراط

با چرخشی که در فلسفه ی یونانی ایجاد کرد  و نگاه ها را به سمت انسان کشید در رشد این شیوه ی فلسفی دارای اهمیت است.

-          قدیس آگوستین ، مارتین لوتر ، وبلز پاسکال

از چهره های غیر رسمی این طرز فکرند.

-          سورن کی یرکگور – پدر اگزیستنسیالیسم – «دانمارک»

آغازگر شکل جدید این  فلسفه است. فلسفه ی او شورشی است به فلسفه ی نظام مند هگل. او گرچه بر مسیحیت بسیار تاخته است  اما به شدت تعصب به مسیحیت دارد. دعوتش به ایمان گرایی تا به امروز طرفداران زیادی یافته است.

فلسفه ی وجودی او تا قرن 19 طرفداری پیدا نکرد اما در قرن 20 به آن جذب شدند.

-          فردریش نیچه «آلمان»

در آلمان و در یک خانواده ی روحانی زاده شد اما بالکل کفر کیش بود و در آخر به نوعی جنون دچار شد.او یکی از منتقدین جدی فرهنگ غرب بود.

-          کارل یاسپرس «آلمان»

او از چهره های الهی این مکتب در ابتدا یک روانشناس بود. او مروج معنویت با قرائت وجودی در مغرب زمین بود.

-          مارتین هیدگر «آلمان»

نفوذ رو به گسترش فلسفه ی او بر نحله های فلسفی دیگر از جمله بر اندیشه ی پست مدرنیسم و نیز بر حوزه های کلام و فلسفه ی سیاست ،اخلاق ،حقوق وحتی مسائلی همچون جرم شناسی و مباحث زیست محیطی و ... مشهود است.( :( )

بعضی عقیده دارند مفهوم جدیدی از امرقدسی (خدا) در نوشته های او نهفته است اما به نظر میرسد سکوت معنا داری نسبت به خدا – به مفهوم مسیحی – دارند.

خود او از نسبت الحاد همچون اگزیستنسیالیست بودن تبری می جوید.

یکی از محورهای فلسفه ی هیدگر تبیین بحران های غرب است.

-          ژان پل سارتر«فرانسه»

او از الحادی ترین افراد این مکتب است.

او در نگاه اومانیستی خود انسان را در این جهان بی خدا به جای خدا نشانده  وبرای اختیار و آزادی عمل انسان هیچ  مرزی حتی خدا بر نمی تابد. کتاب  «اگزیستنسیالیسم » او در واقع مانیفست اگزیستنسیالیسم الحادی است.

-          آلبر کامو«فرانسه»

اندیشه ی وجودی او مبتنی بر ایمان ستیزی و عبث بودن حیات است. بسیاری از اثار او در قالب رمان و نمایشنامه است.

-          گابریل مارسل «فرانسه»

برجسته ترین نماینده ی الهی این مکتب است. امید مابعد الطبیعی مارسل به وجهی  در برابر عناصر تاریک و بدبینانه ی فلسفه ی سارتر و کامو می درخشد.

او گرایش های فردگرایانه بعضی از اگزیستانسیالیست ها را با آگاهی اجتماعی تعدیل می کند.

کتاب های او در دفاع از ادیان پشتوانه ی متکلمان غربی است.

-          میگوئل اونامونو «اسپانیا»

-          الکساندرویچ بردیایف «روسیه»

شخصیتهای ادبی مطرح :

-          داستایوسکی «روسیه»...... الهی

-          فرانز کافکا «چکسلواکی»......تیره بین و پوچ انگار

-          صادق هدایت «ایران»




طبقه بندی: سیاست،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

اگزیستنسیالیسم «existentialism»

یکی از مهمترین مکاتب غربی در قرون 19 و 20 بوده

معادل در فارسی:

-          فلسفه ی  وجودی

-          اصالت وجود انسان

-          فلسفه ی هست بودن

-          مکتب اصالت وجود (البته با نظریه اصالت وجود در فلسفه ی اسلامی اشتباه نشود)

دادن وجه مشترک در بین آموزه ها و اندیشه های این گروه مشکل است بلکه بشتر  باید این اشتراک را در روش تفکر و تفلسف این جماعت جستجو کرد.

با این حال مضامینی بیشتر در ادبیات اینها استفاده میشود همچون:

-          انسان و اصالت وجود او

-          آزادی

-          اختیار

-          مسئولیت

-          غربت

-          یاس

-          تناهی

-          مرگ و بحران های انسان در دنیای مدرن

-          ....

برخی از ویژگی ها :

-          پرهیز از عقل گرایی صرف

-          توجه به احساسات آدمی

-          مخالفت با هر گونه نظام بندی فلسفی

-          شورش علیه فشار ها و تحمیل گری های نظامی و سنت های اجتماعی

-          مخالفت با ارائه هرگونه تعریف از انسان        

به دو دسته الهی و الحادی تقسیم می شود.




طبقه بندی: سیاست،
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]



کانالی به شکل T است

کنارش که پیاده راه می رفتم از خجالت داشتم آب می شدم

خوابیده تمام این کانال رو کندن

من نمی تونم یه راه صاف رو برا این مملکت راه برم (سینه خیز نخواستم)

از بزرگان این کانال :
شهید قربانعلی عرب

قائم مقام فرمانده عملیات لشکر 14 امام حسین (ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

شهید ردانی پور
.
.
.
گاهی که دلم تنگ میشه چند تا از عکسایی رو که یادگاری گرفتم
از
این مناطق رو دوره میکنم

خاطراتی که از این سفر داشتم برام زنده میشه.

خدایا
حسادت که بده ، من حتی به فکر غبطه خوردن هم به ایشان نیستم

خدایا یه کار کن آدم بشیم




طبقه بندی: عمومی های خاص،
برچسب ها: خط شیر،
[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ ارسلان ...... ]

آنارشیسم

این واژه ریشه در یونانی دارد  از ترکیب  an-archos است.

Archos  به معنای تمرکز ،سر ، سرور است و an نیز برای منفی استفاده میشود.

پس میشود «سرور ستیزی» «حکومت ستیزی»

در اصطلاح «نظریه ای سیاسی که عقیده دارد هرگونه قدرت سیاسی ناپسند است و خواهان جایگزینی انجمن های آزاد به جای آن است»

این ها هیچ  گونه قدرت سازمان یافته  سیاسی یا مذهبی یا اجتماعی را بر نمی تابند.

جورج وودکاک در کتاب آنارشیسم از قول سباستین فور می گوید : هر کسی اقتدار را انکار کند و با آن به ستیزه برخیزد آنارشیست است.

بر خلاف دید عمومی  این نظریه  خواهان هرج و مرج و اغتشاش نیست بلکه به دنبال همکاری های داوطلبانه برای اداره جامعه است هر چند منجر به مفاسدی میشود.

این نظریه بر خلاف نظریه های دیگر که در بین دانشجویان رواج دارد هوادارانش غیر دانشگاهیان و جامعه ادبی و داستان نویسان است.

بررسی تاریخی

ریشه در یونان دارد.

بعضی قراءت های رواقیگری هم بی شباهت به این نیست.

اما مربوط به دوران جدید:

در اواخر قرن 18 به دنبال انقلاب فرانسه بود.

اولین آنارشیست که آشکارا اعلام وجود کرد پیر ژوزف پرودون فرانسوی بود و آنارشیسم را به صورت یک جنبش اجتماعی در کتاب  ماکیت چیست شروع کرد.

از چهره های این جنبش:

ویلیام گادوین انگلیسی

ماکس اشتینر آلمانی (موثر بر افکار نیچه )

میشل باکونین روسی (رهبر آنارشیسم کمونیستی اروپا)

...................

این نظریه در قرن 19 ملهم آثار ادبی مهمی گردید بیشتر در روسیه.

داستایوسکی در کتاب تسخیر شدگان ( خود نوشت :حالم بهم خورد از خوندنش.حیف وقتم. برف و شقایق بیشتر حال داد)

لئو تولستوی : او را یک آنارشیست مذهبی با دعاوی صلح طلبانه قلمداد می کنند.(خود نوشت: جنگ و صلحش هر چند تا دلت بخواد شخصیت داشت اما قشنگ بود )

او دولت را مخالف اصول مسیحی می دانست و می گفت باید محبت بر مردم حکم براند.گاندی عدم خشونت را وام دار اوست.

آنارشیست های انقلابی در قرن 19 دست به یک سری ترور زدند همچون :

قتل کارنو رییس جمهور فرانسه

قتل  هومبرت پادشاه ایتالیا

قتل الیزابت ملکه اتریش

قتل مکینلی رییس جمهور آمریکا

ناصرالدین شاه  J

..................

در طی جنگ اسپانیا در اول قرن 20 این جنبش افول کرد و الان ببیشتر در قالب گرو های مدافع صلح  و حفظ محیط زیست  یا سیاست های سبز جلوه کرده.

جنبش  مه 1968 در پاریس هم باعث طرح دوباره این گروه شد.

«عمل مستقیم » این گروه باعث شد که در اذهان بمانند.

به عملی می گویند که در خارج از چارچوب قانون برای احقاق حق صورت بگیرد.

مولفه ها و ویژگی های آنارشیسم

اختیار گرایی

خود انگیختگی

حکومت ستیزی

( برخی از این گروه حتی با اصل مسلم علیت هم مخالفت کرده اند)

............

از منظر اینان حکومت در گذشته به سبب جهل بوده یا طمع یا اجبار.

مارکسیسم هم مانند این نظریه موافق زوال حکومت است با این تفاوت که سیری برای آن در نظر میگیرند.

از آنجایی که اینان در پی مباررزه با دلت ها هستند پس هر چه که دولت ها را به مشقت بیندازد سامان می دهند پس مفهوم «لسه فر »( اجازه بده هر چه می خواهند بکنند) را تبلیغ می کنند.

کروپاتکین آنارشیست روسی  معتقد است اگر بتوانیم نظام طبقاتی و توزیع بیدادگرانه ی ثروت را از میان ببریم  از قوه قضاییه بی نیاز خواهیم شد.

فرق نهیلیسم با آنارشیسم

نهیلیسم در مفهوم عام خود به هیچ اصل اخلاقی و قانون طبیعی  باور ندارد اما آنارشیسم به انگیزه اخلاقی معتقد است حتی به وجود اخلاق نظم و انسجام اجتماعی –البته به دور از هرگونه تحمیلی- اصرار می ورزد.

.............

اعتقاد آنارشیست ها و اعتماد به استعداد نیک زیستن انسان به طور جدی به ساده اندیشی  و سهل انگاری افراطی (خود نوشت:شاید نویسنده خجالت کشیده بنویسه حماقت محض) متهم است.

آنها با ساز و کار رای گیری و نظام های دمکراتیک نیز میانه ای ندارند و دموکراسی را استبداد اکثریت می دانند.

گونه های آنارشیسم

1-آنارشیسم کمونیستی :

در بعد اقتصادی مخالف مالکیت خصوصی است  و نظامی از مالکیت جمعی را یا مالکیت تولید کنندگان را جایگزین آن می کند.

این نظریه طرفدار اقتصاد کشاورزی  و صنایع روستایی و بازگشت به طبیعت است. این نظریه توسط باکونین مطرح شد.

(خود نوشت : ظاهرش قشنگه اما تالی فاسد داره ،اصلا در خود مقدماتش هم مشکل داره برای مثال همون حمایت از تولید کننده)

2-آنارشیسم فردگرایانه:

برعکس بالا در بعد اقتصادی معتقد به مالکیت خصوصی است. پرودون و اشتینر از نمایندگان این تفکرند.

این دسته از جهت مخالفت با دولت و مالکیت خصوصی با لیبرالیسم هم افق است هر چند لیبرالیسم حداقل وجود دولت را اجتناب ناپذیر می داند.

خلاصه ای از بخش آنارشیسم کتاب فرهنگ اصطلاحات عبدالرسول بیات.

 




طبقه بندی: سیاست،
برچسب ها: آناراشیسم،
[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 

پیشتر اندکی پیرامون برهان لمّی و انّی سخن گفتیم. گرچه این بحث ، ذاتاً یک بحث منطقی است، امّا مناسب می بینیم که برای پاسخ به سؤال فوق ، نخست اشارتی به تقسیم برهان به لمّی و انّی و اقسام آنها داشته باشیم، آن گاه ببینیم آیا برهان نظم ، برهانی است لمّی یا انّی . منطقیین می گویند: اگر اواسط در برهان علاوه بر این که واسطه در اثبات است ، واسطه در ثبوت و وجود اکبر نیز باشد، آن برهان، برهان لمی خواهد بود؛ و اگر اوسط، تنها در مقام استدلال واثبات ذهنی، واسطه برای اکبر باشد، امّا خارجاً و در ظرف وجود عینی، علیتی نسبت به وجود اکبر نداشته باشد، برهان مذکور، انّی خواهد بود. برهان انّی خود بر دو گونه است : گاهی اوسط که در مقام اثبات، علت اکبر است ، در مقام ثبوت و وجود خارجی ، معلول اکبر است. و گاهی اوسط خارجاً نه علت اکبر است و نه معلول او ، بلکه اوسط و اکبر هر دو معلول علت ثالثی هستند که در این صورت متلا زمین خوانده می شوند.

قسم اول را دلیل و قسم دوم را واسطۀ بین لمّی و انّی می نامند.

برهان لمّی را نیز به دو قسم تقسیم می کنند: لمّی مطلق و لمّی غیر مطلق.

اگر اوسط، علت وجود فی نفسه و مطلق اکبر ( کون تام) باشد، مثل این که طلوع خورشید واسطه برای پیدایش روز قرار گیرد، در این صورت برهان مذکور ، لمّی مطلق نامیده می شود . منظور از علیت برای وجود فی نفسه و مطلق، این است که مثلاً در مثال فوق ، همواره پیدایش روز در عالم طبیعت، معلول طلوع خورشید است و این رابطه هرگز دگرگون نمی شود و منحصر به مورد خاصی هم نیست.  امّا اگر اوسط ، علت وجود فی نفسه و مطلق اکبر نباشد، بلکه فقط نسبت به و جود اکبر در اصغر ( کون ناقص) علیت داشته باشد ، در این صورت برهان را برهان لمّی غیر مطلق می نامند، مثل این که بگوییم: این حیوان کلاغ است و هر کلاغی سیاه است ، پس این حیوان سیاه است. در این جا اوسط ( کلاغ بودن) علیّتی در وجود مطلق سیاهی ندارد، امّا برای ثبوت سیاهی در حیوان مذکور (اصغر) علیّت دارد و همین در لمیّت کافی است.اینک به مثالی که مرحوم شیخ الرئیس، ابن سینا در برهان شفا آورده است توجّه کنید :

اگر گفته شود: هر جسمی مؤلف از هیولی و صورت است و هر مؤَّلفی مؤِّلفی دارد ، پس هر جسمی مولّفی دارد آیا این برهانی انّی است یا لمّی ؟ در ظاهر چنین به نظر می آید که ما رد ین استدلال از معلول ( مؤلّف) بر علّت ( مؤلِّف ) استدلال کرده ایم، پس بایستی برهان فوق ، برهان انّی باشد، ولی اگر دقت کنیم می بینیم که اکبر در این استدلال «مؤلِّف » نیست ، بلکه « دارای مؤلف » است و اگر رابطۀ این دو را با جسم بسنجیم ، می بینیم که وصف مؤلِّف بودن، حد اوسط ، علت حد اکبر ( دارای مؤلّف ) است و در این استدلال ، سیر از علت به معلول است ، نه به عکس ، و لذا برهان لمّی است نه انّی و چون لمّی است ، مفید یقین است.

 نظیر همین مطلب را در برهان نظم نیز می توانیم مطرح کنیم:

وقتی می گوییم: « عالم منظّم است و هر منظّمی  دارای ناظمی است ، پس عالم دارای ناظم است » ، اگر رابطۀ « منظَّم» و « ناظم دار» را با یکدیگر بسنجیم ، می بینیم اولی نسبت به دومی علیت دارد ، پس « منظم بودن» عالم واسطه در ثبوت وصف « ناظم دار» برای آن است و از این جهت، برهان نظم برهانی لمّی و مفید یقین خواهد شد.

1. ر. ک: برهان شفا، فصل 8.





طبقه بندی: خدا،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 

در پاسخ اشکال هیوم و مدعای ماتریالیست ها می گوییم:

به فرض که بپذیریم شرور موجودند و نیز بپذیریم که علم ما به پدیده های هستی محدود است، باز هم نمی توانیم بپذیریم که نظم حاکم بر همین بخش محدود معلوم، معلول تصادف کورکورانه باشد،  چرا که این احتمال آن قدر ضعیف است که هیچ عاقل منصفی بدان تن در نمی دهد

 کرسی موریسن در اولین فصل از کتاب خود، راز آفرینش انسان، می نویسد:

« ده عدد سکّه را از شمارۀ یک تا ده علامت بگذارید و آنها را در جیب خود بریزید و به هم بزنید . پس از آن سعی کنید آنها را به ترتیب شمارش از یک تا ده  در آورید و هر کدام را که در آوردید، پیش از آن که سکّۀ دومی را بیرون بیاورید، دوباره به جیب خود بیندازید . با این ترتیب ، احتمال آن که شمارۀ 1و 2 به ترتیب بیرون بیاید، یک صدم است . احتمال آن که شمارۀ 1 و 2 و 3 مرتباً بیرون بیاید، یک هزارم است. احتمال آن که شماره های 1،2،3،4 ، متوالیاً کشیده شود ، یک ده هزارم است، و به همین منوال احتمال به ترتیب در آمدن شماره ها کمتر می شود ، تا آن که احتمال بیرون آمدن شماره های 1 تا 10 به رقم یک ده میلیاردم می رسد. منظور از ذکر مثلی بدین سادگی ، آن است که نشان داده شود ارقام در مقابل احتمالات چگونه قوس صعودی می پیمایند. برای به وجود آمدن حیات در روی کرۀ زمین آن قدر اوضاع و احوال مساعد لازم است که از حیث امکانات ریاضی محال است تصور کرد این اوضاع و احوال بر سبیل تصادف و اتفاق با یکدیگر جور آمده باشند، و به همین جهت باید ناگزیر معتقد بود که در طبیعت، قوۀ مدرکۀ خارجی وجود دارد که در جریان این امور نظارت می کند. وقتی به این نکته اذعان آوردیم، باید ناچار معتقد شویم که مقصد ومنظور خاصی نیز از این جمع و تفریقها و از پیدایش حیات در بین بوده است.

 

 از آنچه گفتیم به دست می آید که برهان نظم به فرض که مفید یقین و جزم صد در صد نباشد و نتوانیم آن را برهانی عقلی بخوانیم، امّا برهانی است عقلایی که هرگز نمی توان از آن دست کشید؛ حتی خود هیوم نیز بدین نکته معترف است. هیوم از جملۀ فیلسوفانی است که مرز بین نظر و عمل را جدا می کنند و بر آنند که گرچه پاره ای عقاید و آرا در مقام نظر اثبات نمی شوند، اما همین عقاید و آرا در مقام عمل مفید و کارسازند؛ از این رو هیوم پس از همۀ انتقادها می گوید که برهان نظم – گرچه برهان معتبری نیست – تا اندازه ای قانع کننده است. نظم مشهود درطبیعت – علی رغم آنچه گفته شد – اگر دلیل کافی نیست، لااقل قرینه است بر این که علت یا علل نظم در جهان احتمالاً شباهتی به عقل و فرد انسانی دارد

 

1. در فلسفه ، ثابت شده است که شرور اموری عدمی اند، یعنی در واقع ، معدومند.

«ر.ک: نهایة الحکمة، مرحلۀ12، فصل18.

1.ص 9و10

 

1. ر. ک: کلیات فلسفه ، ص231

 

 




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: پاسخ اشکال سوم «هیوم»،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 

واژۀ «تصادف» گاهی به معنای پیدایش معلول بدون علت به کار می رود که امری بدیهی البطلان است، امّا غالباً مصطلح تصادف در مواردی به کار می رود که دو یا چند علت فاعلی بدون قصد و طرح قبلی، هدفی خاص را تأمین نمایند، مثل این که دو دوست قدیمی که سالها از یکدیگر بی خبر بوده اند ، تصادفاً در شهری با یکدیگر برخورد کنند، بدون این که از پیش ، چنین قصدی داشته باشند. آیا در تفسیر پدیده های هستی و نظم دقیق حاکم بر آنها نیز می توانیم قایل به تصادف شویم و بگوییم: همۀ این پدیده ها ناشی از خود ماده است و نظم حاکم بر پدیده ها نیز همچون نظم حاکم بر اجزای یک ماشین خودکار است که به صورت مکانیکی، آن را حفظ می کنند و هدف ماشین را تأمین می نمایند؟ کسانی که قایل به تصادفند ونظم عالم را معلول شعوری فراتر نمی دانند، سخن خود را از دو راه ، تقویت می کنند: 1. وجود شرور در عالم؛ 2. مجهول بودن بخشهای وسیعی از جهان هستی برای ما.

 




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: بررسی مسألۀ تصادف،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 


ایپکورس از فیلسوفان یونان باستان ، همانند اتمیستها تفسیری مکانیستی از طبیعت به دست می داد و معتقد بود که جریان امور عالم را می توان مطابق مذهب اصالت ماده تبیین کرد. او معتقد بود که علت حوادث طبیعی و نظام حاکم بر آنها چیزی جز حرکات کورکورانه و بی ارادۀ اتمها نیست که در فضا در حرکتند و تصادفاً بدون طرح و نقشۀ قبلی به یکدیگر برخورد می کنند و حوادث را پدید می آورند. سخن هیوم و ماتریالیست ها نیز همین است. مادیون مسألۀ نظم حاکم بر پدیده های جهان آفرینش ومسألۀ علت فاعلی برای پدیده ها را می پذیرند ، امّا مسألۀ علت غایی را انکار کرده، هدفدار بودن نظام هستی را نمی پذیرند و معتقدند که این نظام بر حسب تصادف به وجود آمده و ناظم با شعوری در کار نیست.

 




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: تفسیر مکانیکی از عالم،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 

دیوید هیوم( 1711 – 1776) فیلسوف شکاک اسکاتلندی با برداشت خاصی که از برهان نظم داشته، دست به نقد این برهان زده و در کتابی به نام محاورات منتشر ساخته است.

هیوم چنین پنداشته که اساس این برهان صرفاً تمثیلی بیش نیست و تمثیل هم – از دیدگاه منطق – مفید یقین نیست ، پس این برهان ، مفید یقین نیست. اشکال دیگری که او مطرح می کند، این است که این برهان هرگز احتمال تصادفی بودن نظم حاکم بر هستی را منتفی نمی کند، و لذا دلیل قاطعی بر وجود ناظمی بیرونی به نام خدا نیست.

خلاصۀ اشکالات هیوم و پاسخ هریک را در سه بند بیان می کنیم:

1. اساس برهان نظم ، تمثیل است:

هیوم می گوید : چون افعال ما و صنایع بشری، معلول شعور و علمند، پس کل عالم نیز که فعل خداست، معلول علم و شعور باری است، و حال آن که ما راهی به خالق هستی نداشته و نداریم تا در مورد او و افعالش قضاوتی کنیم و فعل او ، یعنی آفرینش عالم را مسبوق به علم و شعور بدانیم. در پاسخ این اشکال می گوییم – چنان که قبلاً اشارت داشتیم – ما با علم حضوری و یقینی می یابیم که نظم و دقت ، معلول علم و حکمت است. آن گاه این یافت حضوری را به صورت یک قضیۀ کلی و حصولی، کبرای استدلال قرار داده، بر نظم موجود در عالم تطبیق می کنیم و می گوییم: نظم عالم نیز برخاسته از علم و آگاهی ناظم آن ، یعنی خداوند است ؛ بنابراین، اساس این استدلال یک کبرای عقلی است ، و لذا این برهان از قبیل استدلال قیاسی است ، نه تمثیلی.

2. آیا خدا شبیه انسان است؟

اشکال دیگر هیوم این است که اگر تمثیل مذکوردرست باشد، منجر به این می شود که بگوییم: خدا شبیه انسان است! در پاسخ این اشکال باید گفت : هیوم خلط مفهوم به مصداق کرده است وچنین پنداشته که اگر ما مفهومی را مشترکاً در مورد خدا و انسان به کار بگیریم، بدین معناست که مصداقاً نیز خدا وانسان یکسانند و حال آن که چنین نیست؛ مثلاً ، ما در فلسفه معتقدیم که مفهوم وجود، مشترک معنوی است و به یک معنا در مورد واجب و ممکنات به کار می رود، امّا معنایش این نیست که وجوداً و مصداقاً نیز واجب و ممکن کاملاً یکسانند. با توجه به این نکته در پاسخ هیوم می گوییم: ما می پذیریم که خداوند نیز شبیه انسان است، یعنی افعالش حکیمانه و عالمانه است، امّا این بدان معنا نیست که نحوۀ فعل و کار عالمانه نیز در خدا وانسان کاملاً یکسان است. خداوند اعطای وجود می کند و کار او ایجاد است، یعنی او فاعل ما منه الوجود است و روشن است که جز او هیچ فاعل دیگری این چنین نیست و معنای این که فعل خدا همراه با نظم و بر اساس حکمت و شعور است، این نیست که اونیز – مانند انسان – نیازمند تحصیل غایت و هدفی خارج از ذات خود است و برای رسیدن به آن هدف، نخست نقشه ای فراهم ساخته ، سپس موجودات را آفریده و آن گاه بر طبق آن نقشه، آنها را مرتب کرده است – خیر – پیشتر گفتیم که نظم، یک مفهوم و معقول ثانوی فلسفی است که از نحوۀ وجود حکایت می کند؛ یعنی نظم کیفیت ایجاد است و از ایجاد جدا نیست؛ یعنی درحقیقت تنظیم موجودات به وسیلۀ خداوند، همان ایجاد منظم آنهاست . وبه بیان فنی، جعل در این جا ، جعل بسیط است و نه جعل تألیفی ؛ یعنی چنین نیست که خداوند نخست موجودات را آفریده باشد و سپس آنها را منظم کرده باشد، بلکه ایجاد و تنظیم دو مفهومند که از یک فعل انتزاع می شوند و در حقیقت یکی هستند. امّا در مورد افعال انسان، مطالب فوق صادق نیست، چون انسان هرگز فاعل ما منه الوجود نیست، امّا در عین حالی که بین انسان و خدا تفاوتها محفوظ است، بسیاری از مفاهیم ، مثل علم، قدرت ، اراده ، اختیار، وجود ، علیت ، نظم و حیات را با حذف جهات نقص و خصوصیات امکانی آنها می توان در مورد خداوند نیز به کار برد.

3. اشکال سوم هیوم، این است که با برهان نظم ، احتمال تصادف منتفی نمی شود، چرا که ممکن است این نظام دقیق و پیچیده به مرور زمان تصادفاً پیدا شده باشد و در این صورت، دیگر نیاز به ناظمی بیرون از عالم ماده نخواهد بود! او می گوید : ما نمی توانیم مطمئن باشیم که جهانی که به جهان سازمان یافته موسوم است، نتیجۀ اتفاق و حادثه ای کورکورانه و بی اراده در عالم نباشد . ما حتی نمی توانیم مطمئن باشیم که فاعلی هست که عهده دار نظم در عالم است ، و از این رو یقیناً نمی توانیم نتیجه بگیریم که آن فاعل ، فاعلی هوشمند و آگاه است. هیوم دراین زمینه با ماتریالیست ها هم عقیده است و برای عالم تفسیری مکانیستی ارائه می دهد.

1.اساس اشکال هیوم در این جا شبیه سخن «معطله» است، معطله بر آنند که چون خداوند « مثل » ندارد (لیس کمثله شی ء) ، بنابراین هیچ صفتی از صفات انسان را نمی توان در مورد خداوند به کار برد، و از این رو بایستی در باب شناخت خداوند قائل ب تعطیل شد. پاسخ، این است که همۀ شباهتها مفهومی است و نه مصداقی؛ و به بیانی دیگر، گرچه خداوند از هر نظر بی بدیل است و مثل ندارد، امّا مثال دارد « دقت شود.»

ر.ک: سید محمد حسین طباطبائی، نهایة الحکمة، مرحلۀ 12، فصل 7: « و أمّا حمل بعض المفاهیم علی الواجب بالذات و غیره کالوجود المحمول باشتراکه المعنوی علیه و علی غیره مع الغض ّ عن خصوصیة المصداق و کذا سائر صفات الواجب بمفاهیمها فحسب کالعالم و الحیاة و الرحمة مع الغض عن الخصوصیات الإمکانیة فلیس من الإشتراک المبحوث عنه فی شی ء.»

2. ر. ک: کلیات فلسفه ، ص222.




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: هیوم و برهان نظم،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

گرچه قوام استدلال به کبرای آن است، امّا تاصغرا اثبات نشود، کبرا مفید نتیجه ای نخواهدبود؛ از این رو شاید مهمترین رکن در برهان نظم، اثبات صغرای استدلال ، یعنی وجود نظم در عالم است. این قضیه، یک قضیۀ غیر اوّلی و متأخر از مشاهده و تجربه است. از آن جا که به نظر ما و به نظر هر انسان منصفی ، وجود نظم در پدیده های عالم از واضحترین امور است ، ما در این جا تنها به ذکر اعترافات چند تن از دانشمندان علوم تجربی دراین زمینه بسنده می کنیم و طالبان را به کتب مربوط ارجاع می دهیم:

مارلین بوکس کریدر دانشمند فیزیولوژیست می گوید:« وقتی که ما می بینیم دنیایی با نیروی طبیعت به وجود آمده و با نظم و ترتیب معینی اداره می شود، متوجه می شویم که این دنیا باید یک تشکیل دهنده واداره کننده ای داشته باشد. این نظم و ترتیب به قدری مهم و دامنه دار است که ما می توانیم حرکت سیارات و حتی حرکات اقمار مصنوعی را به طور دقیق پیش بینی کنیم. این دقت و نظم در بارهای الکتریکی واکنشهای شیمیایی کامل است وبه همین جهت است که ما می توانیم بسیاری از پدیده های طبیعی را با معادلات ریاضی بیان کنیم... .

یکی از موضوعات جالب برای یک نویسنده یا عالم وظائف الاعضا، پیچیدگی و ابهام بزرگی است که در ساختمان بدن انسان وحیوانات موجود است. آفریدن یا ساختن یک عضو کوچک بدن انسان یا حیوان، از قدرت باهوشترین وماهرترین فرد بشر خارج است

 

پول کلارنس ابرسولد متخصص فیزیک هسته ای ، فیزیک حیاتی و خواص تشعشعات نوترون و ایزوتوپ می نویسد:

«بشر، باهوش یا غریزۀ ذاتی خود متوجه شده که یک نظم و ترتیب و منطق در عالم مادی وجود دارد که مشکل است آن را تصادفی فرض کرد، چه ماده هوش و اراده ندارد. این که بشر در ماورای فهم و ادراک خود لزوم وجود صانع را درک می کند، دلیل بزرگی بر وجود خداوند است . »

جان کلولند کوثرن ریاضیدان ، فیزیکدان و شمیست معروف، پس از بیان نکاتی دربارۀ میل ترکیبی اتمهای عناصر و شدت و ضعف ترکیب اتمهای فلزات قلیایی و شبه فلزات خانوادۀ کلر با آب می گوید:

«اکتشاف ساختمان اتم اکنون نشان داده است که در تمام این مثالها، قوانین معینی حکمفرماست و شانس و تصادف را دخلی در آن نیست… جهان مادی بدون شک، جهان مرتب و صاحب نظمی است و جهان پریشانی و نابسامانی نیست. آیا هیچ آدم عاقل و مطلعی می تواند باور کند که مادۀ بی حس و بی شعور بنا به تصادف خود را آغاز کرده و به خود نظم بخشیده واین نظم برای وی باقی مانده باشد؟ شک نیست که جواب این سؤال ، کلمۀ «نه» است

 

علم از زمان لوردکلوین ( از بزرگترین علمای فیزیک جهان ) به اندازه ای پیش رفته که با اطمینان و یقین بیشتری می توان جملۀ او را تکرار کرد و گفت: اگر نیکو بیندیشید، علم شما را ناچار از آن خواهد کرد که به خدا ایمان داشته باشید.»

مریت استانلی کونگدون  کارشناس در روان شناسی، فیزیک ، فلسفۀ علم و پژوهشهایی در کتاب مقدس می گوید: « باید این را بپذیریم که فعالیت عقلی و عامل منظم کنندۀ ذی شعوری در منحنی به شکل زنگ توزیع ( در مدارهای الکترونها) و دورۀ گردش آب و دورۀ گردش گاز کربن در طبیعت و کیفیت شگفت انگیز تولید مثل در زیست شناسی و عمل حیاتی نور در ذخیزه کردن انرژی خورشید در گیاهان برای ادامۀ حیات موجودات زنده بر سطح زمین و نظایر آنها وجود دارد. چگونه می توانیم تصور کنیم که چنین اعمالی خود به خود و از راه تصادف ابتدایی وبدون وجود عامل ذی شعوری صورت گرفته باشد؟ چگونه ممکن است این وحدت و کلیّت ، علیت و تمامیت ، هدفداری و ارتباط امور به یکدیگر ، بقای حیات و تعادل و دوره هایی پس از یکدیگر برای جواب گفتن به نیازمندیهای جهان پر از فعالیتی پیدا شده باشد، بی آن که عاملی درآن تأثیر داشته باشد؟» کرسی موریسن  در پایان کتاب معروف خود ، راز آفرینش انسان ، می نویسد:«چنان که در صفحات گذشته دیدیم، دنیا طوری خلق شده که هر چیزی به جای خود قرار دارد: کلفتی قشر زمین به همان اندازه ای است که واقعاً ضرورت دارد و عمق دریاها به قدری است که اگر چند متر از آنچه هست عمیقتر بود اکسیژن کافی به موجودات زنده نمی رسید و دیگر نباتی در زمین نمی رویید. زمین در24ساعت یک بار می چرخد و اگر این چرخیدن اندکی طولانیتر می شد، حیات برروی زمین میسّر نبود. سرعت گردش زمین به دور خورشید اگر کمی بیشتر یا اندکی کمتر از آنچه هست می بود، یا حیاتی در این عالم وجود نداشت و یا اگر هم وجود می داشت، تاریخ تکوین آن غیر از این می بود که هست . چنان که گفتیم: از هزاران خورشیدی که در عالم افلاک وجود دارد، فقط همین خورشید ماست که در پرتو وجود آن ما از نعمت حیات بهره مند شده ایم، زیرا تنها اوست که قطر دایرۀ آن و غلظت هوای محیط آن و کیفیت انوار و اشعۀ ساطعۀ آن متناسب با زندگی خاکی ماست. باز به طوری که دیدیم، مقدار و نوع گازهای موجود در هوا کاملاً تناسب و تعادل دارند و اگر در این تناسبها کوچکترین تغییری رخ بدهد، حیات از روی زمین معدوم می شود. اینها فقط نکاتی چند از مجموع مطالبی بود در خصوص اوضاع فیزیکی زمین که در فصول گذشته بیان کردیم. وقتی حجم زمین و وضع آن را در فضا در نظر بگیریم و انطباقات حیرت انگیزی را که برای پیدایش آن به کار رفته از نظر بگذرانیم، خواهیم دید که اگر قرار بود این انطباقات بر حسب تصادف و اتفاق پیش بیاید، برخی از آنها در یک میلیون احتمل به یک احتمال صورت می گرفت و مجموع آنها از میلیاردها احتمال هم بیشتر لازم داشت. به همین جهت، پیدایش زمین ونشانۀ حیات را در روی آن هرگز نمی توان با قوانین مربوط به اتفاق و تصادف تطبیق کرد. عجیبتر از انطباق انسان به عوامل طبیعت، انطباق طبیعت به انسان است و پس از یک  مطالعۀ زود گذر در شگفتیهای طبیعت معلوم می شود که در پس همۀ این تشکیلات و نظم و ترتیبها مقصد و منظوری نهفته است و قادر متعال – که ما او را خدا می نامیم – این منظور را با برنامۀ دقیق و مرتبی به موقع اجرا می گذارد

 

...........................................................................................................

 

a posteriori. کریدر، ابرسولد، کوثرن و ... ، اثبات وجود خدا، ص70 و 71. این کتاب به قلم چهل تن از دانشمندان علوم تجربی است و آقای احمد آرام آن را به فارسی ترجمه کرده است.  

 

1.همان ،ص65

 

1.کرسی موریسن، راز آفرینش انسان، ترجمۀ محمد سعیدی، ص179 – 181.

در زمینۀ مورد بحث به کتابهای زیر مراجعه کنید: راز آفرینش انسان؛ اثبات وجود خدا؛ شگفتیهای جهان شعور، این ناشناخته؛ انسان موجود ناشناخته؛ نشانه هایی از او.

 




طبقه بندی: خدا،
برچسب ها: نظم جهان،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]

 

دو برهان مذکور محتاج توضیح و تفصیل بیشتری هستند، این توضیحات را در چند بند شماره می کنیم:

1. اساس برهان اول این است که « هر پدیده ای محتاج پدیدآوردنده است» و چون«نظم» پدیده است، پس محتاج پدید آورنده ای ، یعنی ناظمی است؛ به بیان دیگر، برهان نظم در واقع مصداقی از برهان علت و معلول است، نه برهانی در کنار آن؛ بنابراین یکی از ارکان و مبادی تصدیقیۀ برهان نظم، پذیرش قاعدۀ علیت ، یعنی قبول علت فاعلی برای پدیده های جهان هستی است.

2. چون منظور از نظم در برهان نظم، نظم حاکم بر عالم ماده و جهان فیزیک است، لذا برهان نظم نهایتاً این نتیجه را می دهد که این نظم، محتاج ناظمی بیرون از عالم ماده است، چرا که نظم معلول شعور و آگاهی است و ماده فاقد شعور است، پس ناظم بایستی فراتر از عالم ماده باشد؛ از این رو برهان نظم در حقیقت یکی از ادلّۀ ابطال فلسفۀ ماتریالیسم و از براهین اثبات عالم مجردات شمرده می شود. البته هنگامی که با برهان نظم، وجود نظمی غیرجسمانی ثابت شد ، آن گاه اثبات می کنیم که آن نظم یا باید خود ، موجود مجرد مستقلی باشد – که همان واجب الوجود و خدای جهان هستی است – و یا بایستی منتهی به موجود مجرد مستقل به نام واجب شود که در هر دوصورت ، وجودخدا اثبات خواهد شد.

3. با توجه به دونکتۀ قبلی، برهان نظم بیشتر برای اثبات علم و حکمت خالق مناسب است تا اصل وجود خالق. چرا که اصل وجود خالق در این برهن – در حقیقت – بر اساس قاعدۀ علیت اثبات می شود و نه این برهان ، امّا اثبات علم در خالق جهان به خوبی از راه برهان نظم قابل اثبات است . به عبارت فنی، «نظم» در اثبات اصل وجودخدا، حدوسط غیرحقیقی وبالعرض است ، امّا در اثبات علم خالق ، حدوسط بالذات و اصلی است. از همین روست که غالباً فلاسفه به این برهان عنایتی ندارند، امّا متکلمین بدان توجه زیادی دارند.

4. در اثبات علم الهی به وسیلۀ برهان نظم، آنچه بیش از همه مهم و اساسی است ، توجه به مسألۀ علت غایی است. گفتیم که درنظم، همواره هدفی منظور است و نظم و هماهنگی اجزا همیشه برای تأمین آن هدف است و این محتاج شعور و آگاهی ناظم خواهد بود؛ پس نظم حاکم بر پدیده های هستی، به وضوح حاکی از این است که خالق این پدیده ها ، هدف خاصی را در آفرینش موجودات مورد ملاحظ قرار داده، با توجه به آن ، مخلوقات را منظماً آفریده است. این هماهنگی و تناسب اجزای عالم در راستای تأمین آن غایت، نشانگر شعور وآگاهی آفرینندۀ هستی است.

5. ممکن است سؤال شود که چگونه ثابت می کنیم که نظم همواره معلول علم و آگاهی است؟

برای پاسخ این سؤال می توان گفت: ما در مصنوعات منظم و پیچیدۀ خود با علم حضوری می یابیم که این تنظیمات متفرع بر علم و آگاهی قبلی ماست. از سویی می دانیم که  اشیای مماثل، احکام مماثل دارند: « حکمُ الأمثال فیما یَجوزُ وفیما لا یجوزُ واحدٌ»؛ پس کل عالم هستی نیز بانظام دقیق و پیچیده اش متفرع بر علم وادراک خالق است و هرچه نظم حاکم بر مجموعه ای دقیقتر و پیچیده تر باشد، حاکی از علم و شعور بیشتر خالق خواهد بود و چون نظم عالم بسیار دقیق و عمیق است، پس علم و آگاهی سازندۀ عالم هم بسیار وسیعتر و عمیقتر از علوم ما انسانها خواهدبود.


1. ر.کـ: همان ، ص210.

 




طبقه بندی: خدا،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ ارسلان ...... ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

مطلع

ای قوم به حج رفته، كجایید كجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینــــید
هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یك بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید
از خواجه‌ی آن خانه نشانی بنمایید
یك دسته‌ی گل كو، اگر آن باغ بدیدید؟
یك گوهر جان كو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس كه بر گنج شما پرده شمائید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تماس با ما